تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

"کهن دیارا"

کهن دیارا /دیار یارا/ دل از تو کندم/ ولی ندانم اگر گریزم کجا گریزم/ اگر بمانم کجا بمانم...

با این واژگان کتاب "کهن دیارا" آغاز می شود و نویسنده اش ما را از زمستان ۵۷ در فرودگاه مهرآباد با خود به سفری بی بازگشت می برد. هواپیما برای آخرین بار از باند پرواز مهرآباد برمی خیزد و دقایقی بعد نقطه ای کور می شود در دل آسمانی که در زیر آن میلیونها ایرانی هلهله شادی سر داده اند برای آینده ای که نمی دانند چگونه ست اما میدانند فقط ۷۰ روز تا "اولین نوروز بی شاه" فاصله دارند. نویسنده ما را با خود به روزهای شهریور ۲۰ می برد و دوران تنگدستی دخترکی که باور نمی کند چند سال بعد "شهبانوی ایران" می شود. از لحظات خشم و شادی می نویسد و از روزگاران اوج که به هر جا سر می زند صدها نفر به دنبالش و از روزهای آوارگی که پاناما و مکزیک هم از ورودشان جلوگیری می کنند. از لحظات سنگینی می گوید که در مرز مکزیک به دلیل بی اعتباری پاسپورت های دولت شاهنشاهی مجبور می شود از کمیساریای آوارگان سازمان ملل تقاضای گذرنامه آوارگی کند تا آنکه به مصر باز می گردنند و آخرین شاه ایران-هم او که به کورش می گفت آسوده بخواب که ما بیداریم"- فرسنگها دور از وطن و در نیمروز داغ قاهره جان می سپاردو...

با اندیشه های سیاسی "شهبانو فرح پهلوی" مخالفم اما هرگز نمی توان نقش او را در ایجاد و شکل دهی به فعالیتهای فرهنگی-اجتماعی و عشقش به پاسداشت میراث فرهنگی ایران را فراموش کرد. اگر چه "کهن دیارا" برایم چندان نکته جدید تاریخی در بر نداشت اما از کلام صادقانه و بی پیرایه نویسنده اش لذت بردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 22:25  توسط علی   | 

مومن آن باشد که...

انسان هایی وجود دارند که می توان با عقاید و اندیشه هایشان مخالف بود اما باید به احترامشان کلاه از سر برداشت و "دکتر یدالله سحابی" یکی از آنها است. مردی که در یکی از پیچ های تند تاریخ ایران و در کشاکش مرده باد و زنده باد هرگز از جاده انصاف و تعادل خارج نشد و همواره بر اصول خود پایدار ماند. در دوران بی مهری شاگردان قدیمیش به گرداب سیاست بازی نیفتاد و به دامان بیگانه پناه نبرد و همواره نقش منتقد و اپوزیسیون را بر دوش رنجور اما استوارش کشید و تا آخرین دم حیات از یاد ایران غافل نماند. او در کنار یار همیشگیش -مهدی بازرگان- نمونه کم نظیر "ایرانی مسلمان" بود.

 اما... اما اینها همه بدون ذکری از "ایمان بی بدیلش" ناقص است و چیزی کم دارد. سحابی تجسم عینی ایمان در عصر بی ایمانی بود و چه زیبا گفته مولانا:

"مومن آن باشد که اندر جزر و مد          کافر از ایمان او حسرت خورد"

و سحابی چنین بود. سالگردش گرامی و زنده یادش!

(با اجازه از بهنود عزیز!)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 21:50  توسط علی   | 

اختراع یک مناسبت جدید: "غدیر ثانی"

کشوری که دارای ۲۵ روز تعطیلی رسمی (علاوه بر روزهای جمعه) هست و در تمامی هفته های یک سال حداقل دارای یکی دو مناسبت هست چه نیازی به "مناسبت سازی" دارد؟! امروز من با یک مناسبت "جدید التاسیس" آشنا شدم به نام "۹ ربیع الاول سالروز آغاز ولایت امام زمان" که از همین الان به این روز لقب "غدیر ثانی" هم داده اند و لابد از سال آینده به تعطیلات رسمی اضافه می شه!!! راستش خیلی تعجب کردم  چطور می شه در مملکتی که روز درگذشت علامه مجلسی و شیخ کلینی را هم گرامی می دارند چنین مناسبت مهمی تا حالا از قلم افتاده باشه و امسال کشف شده باشه. به همین خاطر به تقویم مراجعه کردم و فهمیدم جریان چیه. هشتم ربیع الاول روز شهادت امام حسن عسکری ست و بالطبع روز نهم این ماه آغاز امامت حضرت مهدی!!! به این می گن "مناسبت تراشی". نکته جالب تر هم اینکه از امروز سیمای جمهوری اسلامی(تلویزیون سابق) داره مردم را برای گرامیداشت این روز "من در آوردی" که به تازگی کشف شده آماده میکنه! اگر این منطق را در اعلام روز آغاز امامت حضرت مهدی بپذیریم پس یادتون بمونه که شب ۲۲ رمضان هم که همه مشغول عزاداری هستند به یکباره شادی کنیم چون شب آغاز امامت امام حسن هست و همینطور شب ۱۱ محرم هم در وسط مراسم شام غریبان جشن میگیریم که امامت حضرت سجاد شروع شده!!!!   

   به اینها اضافه می کنم صحبت های حجت الاسلام نظام زاده رییس سازمان اوقاف و امور خیریه را که در مصاحبه با شبکه خبر (۵شنبه ۲۵/۱/۸۴) فرمودند: با ایجاد کنندگان و ترویج دهندگان امامزاده های تقلبی به شدت برخورد می کنیم!!(نقل به مضمون)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 17:2  توسط علی   | 

"یادگار امام" از "اوین " می گذرد...

از آن سرازیری هراس انگیز که بعضی ها "پیچ توبه" مینامندش و برخی "سرازیری مرگ" چند صد متری که به سمت غرب بروی زندان اوین بر دامنه البرز آرمیده است که بخواهیم یا نخواهیم در و دیوار و تپه ها و میدان تیرش بخشی از تاریخ معاصر ایران است و کهکشانی از تاثیرگذاران بر حوادث تاریخی روزگاری را در آن گذرانده اند. از آیت الله طالقانی و منتظری گرفته تا بیژن جزنی و حنیف نژاد و بدیع زادگان و چند سال بعد هم از سعید سلطان پور و شهرنوش پارسی پور و عباس امیرانتظام تا اکبر گنجی و مسعود بهنود و عبدالله نوری و هزاران مرد و زن بی نام ونشان دیگر. اما چند صباحی است به همت شهرداری تهران که علاقه وافری به نابودی میراث فرهنگی دارد بزرگراه یادگار امام به نزدیکیهای اوین رسیده و البته همین حالا هم باغهای زیبایی که به نام سید ضیاالدین طباطبایی مشهور بوده را در خود بلعیده و رو به سوی زندان اوین دارد. اوین بخشی از تاریخ ایران است و ویران کردن آن یک ضایعه. به سلول و زندانی که نلسون ماندلا در آن زندانی بود نگاه کنید و ببینید چگونه آن را به عنوان یادگار روزهای سیاه آپارتاید حفظ کرده اند. همت کنیم و نگذاریم "یادگار امام" این بخش از تاریخ ایران زمین را نابود کند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 20:12  توسط علی   | 

دکتر محمد علی مجتهدی

با مرگش با او آشنا شدم. آن روزها در  مجله "آدینه" که تنها پنجره نیمه باز رو به سوی دنیا بود خبری درج شده بود درباره درگذشت مردی دور از وطن. نام "محمد علی مجتهدی" از آنجا در ذهنم ماند تا مدتی پیش کتاب دیگری از مجموعه مصاحبه های دکتر حبیب لاجوردی (از مرکز مطالعات خاور شناسی دانشگاه هاروارد) با دکتر مجتهدی به دستم رسید و آنجا بود که باز هم افسوس خوردم که چنین وجود نازنینی را تنها پس از سالها که از مرگش می گذرد شناختم. دکتر محمد علی مجتهدی رئیس دبیرستان افسانه ای "البرز" و بنیانگذار دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف) و رئیس دانشگاه های ملی(شهید بهشتی) و پهلوی(شیراز) سالها از عمر خود را صادقانه در راه آموزش و پرورش نسل جوانی صرف کرد که بسیاری از آنان  از مفاخر علمی ایرانند و هنوز هم می توان در جیبشان کارت دانش آموزی دبیرستان البرز را یافت که به رغم کسب عالی ترین مدارج علمی خود را دانش آموز " البرز" می دانند. او دانشگاهی را بنیان نهاد که همچنان معتبرترین مرکز آموزش عالی ایران است و به گفته خودش برای نخستین بار توانست روند فرار مغزها را معکوس کند و دهها تحصیلکرده ایرانی مقیم خارج را به میهن بازگرداند. اما حکایت بی وفایی شاگردان سابقش که ناگاه انقلابی شده بودند به اخراج او از آموزش وپرورش می انجامد و انسانی که عاشقانه میهنش را دوست داشت به ترک ایران می کشاند و سرانجام در بی مهری ایام و فرسنگها دور از وطن در فرانسه جان می سپارد.حکایت زندگی این عاشق میهن و خادم آموزش و پرورش را می توانید در کتاب "خاطرات دکتر محمد علی مجتهدی" که به کوشش دکتر حبیب لاجوردی جمع آوری شده بخوانید. گرامیداشت این قبیل انسانها در حقیقت پاسداشت فرهنگ است و اعتقاد به این امر که اگر "بخواهیم" حتما "می توانیم". یادش گرامی! 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1384ساعت 20:56  توسط علی   | 

کتاب کودک و نوجوان

از بخشهای مهمی که متاسفانه بسیاری از روشنفکران و اهل قلم از آن غفلت کرده اند کتاب کودک و نوجوان است. کودکان امروز ایران در زیر بارش حجم عظیمی از اطلاعات قرار دارند که بخش اعظم آن غیر بومی است. کودک امروزی تا چه حد از شاهنامه اطلاعات دارد؟ به راستی او هری پاتر را بیشتر می شناسد و قهرمان افسانه ای خود می داند یا رستم؟

چقدر خوب می شد اگر بر روی همین شاهنامه سرمایه گذاری می کردیم(مثلا به کمک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) و داستان هایش را در قالبی مناسب برای کودکان به صورت شعر و داستان و انیمیشن در می آوردیم. یادمان باشد که کتابخوانی را باید به کودک "آموزش" داد. وقتی هزینه ای که برای پفک و چیپس کودکانمان می دهیم چندین برابر هزینه های فرهنگی آنهاست توقع داشتن نسلی فرهنگساز که به سلاح فکر مجهز باشد انتظاریست بیهوده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 20:14  توسط علی   | 

رسالت تلویزیون-2

صدا و سیما به صورت برنامه ریزی شده به تزریق افسردگی به جامعه جوان مشغول است. گاهی این کار را در قالب مذهبی انجام می ده (مثل ایام سوگواری ها که از یکی دو روز قبل تا یکی دو روز بعد به طور مفصل عزاداری می کنه ولی تولد همان امامان در سکوت می گذره) و گاهی در قالب عدم استفاده از واژگانی که بار شادی آور دارند. مثلا "چهارشنبه سوری" از واژه های ممنوعه صدا و سیماست که به جای آن از عبارت "چهارشنبه آخر سال" استفاده می شه یا به جای "سیزده بدر" از عبارت روز طبیعت(که چند سال است حتی در تقویم هم جانشین سیزده بدر شده) استفاده می شه. به همین صورت تا حد امکان از به کار بردن واژه زیبای "نوروز" ابا دارند و به جای آن از عبارات "بهار طبیعت" یا "سال نو" استفاده می کنند. یکی دیگر از شاهکارهای این دستگاه این است که در لحظات شاد حتما موضوعی برای عزاداری یا ایجاد افسردگی پیدا می کنه. مثلا در لحظات سال تحویل به سراغ بیماران لاعلاج یا کودکان بی سرپرست می ره و یا این که مثل شب چهارشنبه سوری امسال ناگهان به یادشان میاد که این شب مصادف است با شهادت حضرت رقیه(س). جالب اینکه بعد از چند ساعت عزاداری مفصل این موضوع کلا به فراموشی سپرده شد!!! اینها به این مفهومه که به صورت کاملا هماهنگ و برنامه ریزی شده گریه و زاری و اشک و اندوه را امر مقدس و دینی جلوه میدن که با توجه به میانگین سنی جوان جامعه ایران بسیار خطرناک است. خلاصه اینکه:....دشمن شادی و امیدند! 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 20:51  توسط علی   | 

رسالت تلویزیون

فیلمبردار یکی از شبکه های اتریش می گفت صدا و سیمای ایران مثل "جارو برقی" هست یعنی استعداد عجیبی در جمع اوری اشغال داره. نگاه کنید به مجموعه "جایزه بزرگ" تا اوج ابتذال را که به نام طنز به خورد خلق الله داده میشه  ببینید. تازه همت کردند و خوش رکاب ۲ را هم ساختن تا کودکان را تشویق کنند که برن راننده بشن!! ظاهرا رسالت سیما ترویج این دو اصل است: ابتذال و افسردگی. در مورد ترویج افسردگی و شادی ستیزی این دستگاه بیشتر می نویسم.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 20:17  توسط علی   | 

از امروز می نویسم

سلام. از امروز ۱۴ فروردین می نویسم از دغدغه های فرهنگی و اجتماعی و گاهی سیاسی..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 19:53  توسط علی   |