تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

سیمین بانوی شعر ایران را، آبروی ادبیات ایران را، زن روشنفکر ایرانی را کتک می زنید؟ شرم بادتان ای حرامیان...

تصویر، خانم سیمین بهبهانی را پس از کتک خوردن به دست سربازان امام زمان(عج) و مدافعان اسلام ناب محمدی نشان می دهد! 

"سیمین بانو بهبهانی رسیده است....یک بازویش را مهین خدیوی گرفته است، بازوی دیگرش را دختری از آشنایانش....آرام گام بر می دارد و با سختی تمام. درست در بحبوحه بزن و بزن ها رسید. می دویم طرفش، می گوییم خانم بهبهانی عزیز شما بروید....حسابی درگیری است.چند نفر نیروی ضد شوری به سویش می آیند..دست هایمان را دورهم حلقه می کنیم و دیواری به دور او شکل می دهیم...می گوییم این سیمین بهبهانی است، افتخار ایران است، پیشکسوت و تاج سر همه ایران است...غولی از میانشان می گوید: خوب باشه! من هم حسینم!یکیشان می گوید هری...برو پیرزن!....یک نفر داد می زند دهنت را ببند...به سیمین توهین نکن...مادربزرگ ما است، شرم کن!می ریزند سرمان...سر ما چندنفری که دور وی حلقه زده ایم...هر کداممان را گوشه ای پرت می کنند...با باتوم می زند پشت کمر سیمین..سیمین بهبهانی....که چشم هایش دیگر هیچ سویی ندارد....که به سختی راه می رود...سیمین، با آرامش سرش را بالا می گیرد و به طرفان مامور ضد شورش نگاه می کند...با باتوم دوباره می زند به کمر سیمین...اخ هم نمی گوید...سرش را بالاتر می گیرد...لگدی را حواله سیمین می کند... سرش را بالاتر می گیرد سیمین و اخ هم نمی گوید...ناهید مثل پلنگ زخمی می دود و داد می زند تو بیجا می کنی سیمین را می زنی! حیا کن! تو...سیمین آرام بازوی ناهید را می گیرد و با چه آرامش و صلابتی می گوید: با این ها بحث نکن، برویم...."

مطلب کامل را از اینجا بخوانید تا معنای "مهرورزی" را درک کنید!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 21:5  توسط علی   | 

در کنار دیدارهای رسمی رییس جمهور آمریکا در کابل، خانم لورا بوش(همسر رییس جمهور و بانوی اول ایالات متحده) با خانم دکتر زینت کرزای(همسر رییس جمهور افغانستان) و جمعی از زنان فعال افغانی دیدار و گفتگو کرد. اما دیدن این تصاویر هر چند نشان از حرکت رو به پیشرفت افغانستان دارد و باعث خوشحالی، اما برای ما ایرانیان دردآور است. چرا که در همین روز رییس جمهور ایران به مالزی می رود و خبرگزاری های داخلی با شادمانی، خبر "تصاوير نخستين حضور ديپلماتيك همسر رئيس‌جمهور" را مخابره می کنند. البته برای حفظ اسلام، نام ایشان هم اعلام نمی شود (معنی ندارد مرد نامحرم اسم زن نامحرمی را بشنود). خودتان تصاویر را ببینید و قضاوت کنید. همان روز که خانم بوش در کابل به دیدار زنان موفق افغان می رفت و با آنان درباره حقوق زنان و آموزش دختران افغان مذاکره می کرد، اینجا در قلب ایران، جمعی از دختران قصد ورود به ورزشگاه آزادی را داشتند، اما.... اما سهم زن ایرانی از سکوهای "آزادی" چیزی نبود جز لگدپرانی سرهنگ جان برکفی که در تصویر می بینید  چگونه دارد مردانگیش را به رخ می کشد...

تصویر۱: دیدار لورا بوش و دکتر زینت کرزای در کابل(عکس از وب سایت رسمی کاخ سفید)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تصویر۲: نخستین حضور دیپلماتیک سمبل زن ایرانی!(عکس از خبرگزاری فارس)

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر۳: لگدپرانی افسر نیروی انتظامی به دختری که قصد دارد وارد ورزشگاه "آزادی" شود.(عکس از یلدا معیری)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 22:22  توسط علی   | 

دوستی از راه دور در ایمیلی برایم نوشته:"میشه توی وبلاگتون از درختان اعدامی بی دفاع یاد کنید؟ البته جوری که آقای شهردار افشا کرده، ماندگاری نام "یادگار امام" و "شهید همت" هم به قیمت گردن زدن هزاران درخت بوده. تعریف حق حیات نباتات در فرهنگ و وجدان و دین ما چیه؟"

به این دوست گرامی می گویم اینجا در ایران اسلامی، اساسآ حق حیات به خودی خود تعریفی ندارد. حق حیات آدمیان ،که در دیدگاه حضرات روحانیون "خلیفه الله" هستند، نه به واسطه انسان بودنشان که به دلیل عقایدشان است. اگر مسلمانی، به مسیحیت گروید حق حیات ندارد. به عبارتی حق حیات آن مسلمان نه به دلیل "انسان بودنش" بلکه به دلیل "مسلمان بودنش" بوده. حق حیات جانوران و گیاهان که دیگر تکلیفش روشن است. اعتقاد دارم یکی از ایراد های بزرگ ما، "بی ارزش شمردن حیات" است. اسلامگرایانمان با استفاده از مفهوم شهادت، مرگ را تقدیس کرده اند و گروهی دیگر فدا شدن در راه خلق قهرمان را هدف غایی خود دانستند. زنده بودن و زنده ماندن، برایمان کم ارزش است. سالها است بی آنکه به مفهومش بیندیشیم، فریاد می زنیم:"در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما...". چرا باید ارزش جان نازنین ما از تکه ای خاک بیشتر باشد؟ ارزش جان تک تک ما از هر خاک و سرزمینی و از هر عقیده ای و از هر دین و آیینی برتر است.  

از این دوست بزرگوار می پرسم از آنانی که همنوعان خود را در وسط خیابان ها به دار می کشند و به افتخارش هوررا سر میدهند، توقع دارید با درخت و پرنده و چرنده چگونه رفتار کنند؟!(این تصاویر زشت و مشمئز کننده را روی وبلاگ نمی گذارم.عکس ها را از اینجا  ببینید. البته اگر تحملش را دارید).

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 18:5  توسط علی   | 

همان حال بدی را دارم که روز ۱۳ فروردین ۳ سال پیش داشتم. لحظه ای که صدای لرزان خبرنگار بی بی سی خبر می داد دیگر "کاوه گلستان" در میانمان نیست. حالاچه تفاوتی می کند خبرنگاری که دیروز در حومه سامرا پیکرش گلوله باران شد زن بود یا مرد،شیعه بود یا سنی، عرب بود یا کرد... جاهلان مرگ پرستی که دیروز "صدای وحدت مردم عراق" را خاموش کردند نمی دانند فردا از خونش دهها جوان بر می خیزد تا با "کلمه" به نبرد با "گلوله" روند.  دوربین خونین "کاوه گلستان" شهادت می دهد که صدای "اطوار بهجت" خاموش نمی شود. این صدا، صدای "فردا" است و تا ابد باقی خواهند ماند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 19:18  توسط علی   | 

گاهی اوقات در میان گرد و غبار ناشی از تندباد حوادث، پدیده هایی رخ می نمایند که توجه به آنها بیانگر واقعیت های شگفت انگیزی است. پس از انفجار حرم امام علی النقی(ع)، رسانه های حکومتی ایران مصاحبه های متعددی را پخش کرده اند که در اکثر قریب به اتفاق آنها، مصاحبه شوندگان موارد دیگری از هتک حرمت ائمه اطهار در سالیان و قرون گذشته را بیان کرده اند. از ویران کردن قبرستان بقیع به دست آل سعود تا به توپ بستن حرم امام رضا(ع) توسط قوای روس و از کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی تا کاریکاتورهای نشریات اروپایی در اهانت به رسول اکرم. آنچه شگفت انگیز می نماید این است که در این میان هیچ اشاره ای به جنایت انفجار حرم امام رضا در ظهر عاشورا نمی شود. جنایتی که شاید شبیه ترین فاجعه به انفجار حرم امام هادی باشد. امسال که روز عاشورا در مشهد بودم نیز هیچ اثری از آن جنایت نبود. نه یادمانی و نه گرامیداشتی و یا حتی تسلیتی. چه رازی است که می خواهند آن جنایت از خاطره ها برود؟ پای چه کسانی در میان است که حرمتشان از نام علی بن موسی الرضا برتر است؟ آیا آنچه عماد الدین باقی در جلد دوم کتاب "تراژدی دموکراسی در ایران" نوشته، حقیقت دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 23:6  توسط علی   | 

پس از آنکه ظاهرآ به صورت محترمانه و بی سروصدا، آقای جواد وعیدی از مسوولیت رهبری تیم مذاکرات هسته ای کنار گذاشته شده، فردی به نام آقای سيدعلي حسيني تاش- معاونت بررسي هاي راهبردي شوراي عالي امنيت ملي- عازم مسکو شده تا مذاکرات را سرپرستی کند. جالب است که بدانید یکی از مسوولیت های ایشان، مديرمسؤولی فصلنامه پژوهش يار، ارگان مؤسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاع است.(به آدرس تهران‌ - لويزان‌ - پژوهشگاه‌ علوم‌ و تكنولوژي‌ دفاعي‌) به عبارتی، مسوولیت مذاکرات در مورد پرونده صلح آمیز هسته ای را فردی از زیر مجموعه صنایع دفاع برعهده گرفته است! اینجابود که بی اختیار به یاد دم خروس افتادم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط علی   |