
همه آمده بودند. آنهایی که سالها چهره شان در صدا و سیمای حکومتی سانسور می شد...

آن روزها، افراد کمی می دانستند که او سالها در اروپا زندگی کرده است...

و در ضمن خیلی ها هم نمی دانستند که "دانشگاه" هم رفته...
بعد از سالها با زبانی مهرآمیز با مردمش سخن گفت...

بر خلاف خیلی از روحانیون که زنان و دخترانشان را در "اندرونی" پنهان می کنند، او...
هم اینها دوستش داشتند...

و هم اینها...

بعد سوار هواپیما شد تا به نیویورک برود. ادا هم در نیاورد که هواپیما سوارشدن، از مظاهر تجمل گرایی است...

"من از ایران می آیم، ایران سرفراز". هنوز طنین آن صدا می آید... او در سازمان ملل "هاله نور" ندید!

روزی که می رفت برایمان خواند:" گمان مبر که پایان رسید کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است"...

خاطره شیرین آن روزها با نام او-سید محمد خاتمی- پیوند خورده است...

دوم خرداد مبارک!



