تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

دیدن این تصویر روی دیوارهای غم زده شهر، امیدها را در دل زنده کرد...

همه آمده بودند. آنهایی که سالها چهره شان در صدا و سیمای حکومتی سانسور می شد...

آن روزها، افراد کمی می دانستند که او سالها در اروپا زندگی کرده است...

و در ضمن خیلی ها هم نمی دانستند که "دانشگاه" هم رفته...

 

بعد از سالها با زبانی مهرآمیز با مردمش سخن گفت...

 

بر خلاف خیلی از روحانیون که زنان و دخترانشان را در "اندرونی" پنهان می کنند، او...

 

هم اینها دوستش داشتند...

 

و هم اینها...

 

بعد سوار هواپیما شد تا به نیویورک برود. ادا هم در نیاورد که هواپیما سوارشدن، از مظاهر تجمل گرایی است...

 

"من از ایران می آیم، ایران سرفراز". هنوز طنین آن صدا می آید... او در سازمان ملل "هاله نور" ندید!

روزی که می رفت برایمان خواند:" گمان مبر که پایان رسید کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است"...

خاطره شیرین آن روزها با نام او-سید محمد خاتمی- پیوند خورده است...

دوم خرداد مبارک!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:28  توسط علی   | 

اولآ اینکه در شماره شنبه ۳۰/۲/۸۵ روزنامه "اعتماد ملی" مقاله ای نوشته ام با عنوان:"حاکمیت دوگانه در فلسطین؟" که ازاینجا می توانید بخوانیدش.

اما نکته بعدی: شنیده بودم بعضی از بورسیه های دولتی که مخصوصآ به انگلستان اعزام شده اند بعد از ۵-۴ سال درس خواندن، نه تنها به رشته تحصیلی خود مسلط نشده اند، بلکه زبان انگلیسی را هم نیاموخته اند.  کلمه " staff" در زبان انگلیسی به معنی پرسنل ، کارمند یا چیزی شیبه این است. در وب سایت اکثر دانشگاه های دنیا، لینکی وجود دارد با همین عنوان که " رزومه" اعضای هیات علمی و زمینه های تحقیقاتی آنها در آن درج است. حالا بروید به این آدرس که متعلق است به گروه بیوتکنولوژی دارویی دانشکده داروسازی تهران. در سمت چپ صفحه لینکی وجود دارد با عنوان Academic Stuffs. تا آنجایی که سواد انگلیسی ناقص بنده یاری می کند، معنای این عبارت "آشغال های دانشگاهی" یا "خرت وپرت های دانشگاهی" است! روی آن که کلیک کنید می توانید اطلاعات مربوط به هیات علمی گروه بیوتکنولوژی را بخوانید! حالا جالب این است که مدیر گروه مربوطه، دانش آموخته دانشگاه لیدز در "انگلستان" هم هست!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 20:30  توسط علی   | 

در مورد نامه آقای احمدی نژاد به جرج بوش، مقاله ای نوشته ام با عنوان " کدام مخاطب؟" که در شماره سه شنبه ۲۶/۲/۸۵ روزنامه اعتماد ملی چاپ شده که می توانید از اینجا یا اینجا بخوانیدش!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:55  توسط علی   | 

سالها پیش، مهندس بازرگان با انتقاد از شیوه هایی که به بدنام شدن اسلام می انجامد، گفته بود با این شیوه ها و کارهایی که به نام اسلام صورت می گیرد باید بگوییم به جای "یدخلون فی دین الله افواجا"  کار به جایی رسیده که "یخرجون من دین الله افواجا"!!! حالا مهندس بازرگان کجاست که ببیند آيت‌الله سيدكمال فقيه ايماني استاد حوزه علميه اصفهان و رئيس مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين می گوید:" دختر بيل كلينتون، رئيس‌جمهور پيشين آمريكا، چندي پيش، پس از دريافت تفاسير انگليسي قرآن كريم، به اسلام علاقه‌مند شده است. وی، مادرش (سناتور هیلاری کلینتون) را نيز با اين تعاليم آشنا نموده و در مورد مباني اسلام با او گفت‌وگو كرده است. البته درباره مسلمان شدن دختر رئيس‌جمهور آمريكا خبر دقيقي به ما نرسيده است."!

البته وقتی بنا به گزارش منابع آگاه پس از ارسال نامه آقای احمدی نژاد به جرج بوش، صدای "الهی العفو و الغوث الغوث خلصنا من النار" لحظه ای از کاخ سفید قطع نمی شود، لابد دختر و همسر آقای کلینتون هم دارند مسلمان می شوند!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:59  توسط علی   | 

الحمدلله والمنه با تلاش شبانه روزی جاسوس یابان خبرگزاری فارس، دلایل محکم و محکمه پسند و غیر قابل انکار برای اثبات جاسوسی دکتر رامین جهانبگلو کشف شد. بر اساس آنچه اعلام شده:"رامين جهانبگلو كه خبر دستگيري وي چندي پيش منتشر شد، در سال 2001 و 2002 در استخدام قراردادي دولت آمريكا بود.به گزارش فارس، به نقل از پايگاه اينترنتي سرويس اخبار فدرال آمريكا، جهانبگلو در 6 نوامبر سال 2001 به عنوان نماينده رسمي سازمان دولتي « صندوق ملي براي دمكراسي » در نشستي در مركز « وودرو ويلسون » در واشنگتن شركت داشت." آنچه می شود از این اسناد مهم افشا شده(!!!) فهمید این است که اولاً دولت آمریکا اسم و مشخصات جاسوسان خود را از طریق "شبکه اینترنت" اعلام می کند و ثانیاً خیلی هم نامرد است که جاسوسی مثل دکتر جهانبگلو را استخدام رسمی هم نمی کند تا از مزایای بازنشستگی و تامین اجتماعی برخوردار باشد بلکه فقط به صورت قراردادی استخدام می کند!!! ای آمریکای نامرد! خب لااقل استخدامش را از قراردادی به رسمی تبدیل می کردید!!! ضمناً خبرگزاری فارس عکس بسیار افشاکننده ای از این جاسوس آمریکا را هم انتشار داده که او را در لباس موسوم به کت وشلوار (که لباس رسمی امریکایی هاست) و کراواتی بر گردن(که نشان از عمق وابستگی وی به ارزشهای منحوس لیبرالی است ) نشان می دهد. راستش این اسناد، آنقدر محکم و غیر قابل انکار هستند که جای هیچ دفاعی از وی باقی نمی ماند!!!

تصویر جاسوس آمریکا (رامین به اصطلاح جهانبگلو نفر دوم از سمت راست در کنار اربابان آمریکایی خود در حالیکه در کنار زن نامحرم بی حجاب ایستاده است!!!)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:17  توسط علی   | 

نیمه سال ۷۵ که فرج سرکوهی-سربیر ماهنامه آدینه- دستگیر شده بود و هیچکس از سرنوشتش خبر نداشت، همسرش خانم فریده زبرجد، کارزاری جهانی را به راه انداخت تا همگان را از بلایی که بر سر همسرش می رود آگاه کند. بدون تردید بخشی از شکست پروژه قتل فرج سرکوهی مرهون کوشش های بی وقفه همسرش بود. اینک رامین جهانبگلو زندانی است یا شاید هم "گروگان". با این توصیفاتی که کیهان از او کرده و اتهاماتی که به او زده شده می توان روزهای سخت آینده را تصور کرد. تصاویر محمد مختاری و جعفر پوینده و سعید سلطانپور و شهرنوش پارسی پور در برابرم جان گرفته اند. راست گفته عباس معروفی که:"این انقلاب دارد اژدها می شود، دارد آدم می خورد، باید جلویش را گرفت..."

آقای جهانبگلو! هوا سرد است، خیلی سرد! لطفآ مراقب خودتان باشید!

ramin

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:59  توسط علی   | 

اگر بخوام تعداد معلمین موجود در خانواده مون را بشمارم فکر کنم از عدد اسما الهی هم بیشتر بشه! علاوه بر دایی و عمو و خاله و دختر عموها و زن عمو و زن دایی که همگی معلمند( از کودکستان تا دانشگاه)، پدر و مادرم هم هر دو فرهنگی بازنشسته هستند. اگرچه پدرم در آغاز انقلاب به تیغ کین "تازه مسلمان شده هایی" گرفتار شد که مهندس بازرگان درباره اونها گفته بود "من از ریش های بعد از انقلاب می ترسم" و از آموزش و پرورش پاکسازی شد ، ولی مادرم تمام سالهای سیاه دهه ۶۰ را در مدرسه ماند و به تعبیر خودش به جز ۶ سال اول زنگیش، بقیه عمرش را در مدرسه گذراند. اما اینجا میخوام از معلم کلاس اولم یاد کنم، اگر چه مطمئنم که او این مطلب را نمی خونه. "آقای پورشیری" برای اولین بار من را با "کلمه" آشنا کرد.حالا به یاد اسفند سال ۶۳ افتاده ام که امتحان ثلث دوم کلاس اول ابتدایی داشتم. آقای معلم داشت اعداد ۱ تا ۱۰ را می خوند و ما باید می نوشتیم. صداش هنوز میاد که می گفت بنویسید ۴... ۷.... ۸....و من که نوشتن ۷ و ۸ را با هم قاطی کرده بودم دستم را بلند کردم و گفتم:" آقای معلم! سر ۷، بالاست یا پایین!!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:2  توسط علی   | 

فکر کنم سال ۷۹ بود که انجمن اسلامی دانشگاه، دکتر سروش را دعوت کرده بود تا در سمینار مبعث سخنرانی کند. بعد از اتمام سخنرانی، بچه های شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاهمون، جلسه ای خودمانی گذاشتند با دکتر سروش. محل جلسه هم باشگاه استانداری بود که در زیباترین نقطه شهر قرار داشت. دکتر سروش که آمد با همان کلام توام با طمانینه و متانت سخن گفت و در انتها از ما خواست حرف بزنیم، درد دل کنیم و انتقادهایمان را بگوییم. طبعآ از هر دری سخنی گفته شد. تا اینکه یکی از بچه های احساساتی حاضر در جمع از دکتر سروش پرسید :" در این شرایط پیچیده و خطیر به نظر شما رسالت دانشجو چیست؟" لابد هم توقع داشت دکتر سروش مثلآ بگه که باید با استبداد و ارتجاع مبارزه کنید و ...

دکتر سروش با همان کلام آرام و متین جواب داد:" مهمترین وظیفه شما دانشجویان این است که در هر رشته ای که هستید خوب درس بخوانید. درس خواندن مهمترین وظیفه شماست!"

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 21:35  توسط علی   | 

یکی از استاد های دانشکده که در زمینه بیولوژی ملکولی کار می کند، دو سال پیش برای فرصت مطالعاتی رفته بود کانادا(دانشگاه تورنتو). زمانی که ایشون داشت می رفت، تب بیوتکنولوژی همه را گرفته بود و همه بیوتکنولوژیست شده بودند و داشتند طرح های تحقیقاتیشون را با هزار جور چسب و سریش به بیوتکنولوژی می چسبوندند. این استاد ما وقتی برگشت تب بیوتکنولوژی کمی سرد شده بود. ولی تب جدیدی همه جا را فرا گرفته بود. بنده خدا می گفت ۲ سال پیش که من رفتم همه بیوتکنولوژیست بودند حال که برگشتم می بینم همه شدن نانوتکنولوژیست!  عالیترین مقام کشور هم که می گوید: "در نانوتكنولوژي اگر كار به خوبي انجام گيرد،خواهيم ديد در سطح اول دنيا قرار خواهيم گرفت". خلاصه، تب که فراگیر بشه یک دفعه می بینید ۲ تا دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی تجزیه(!) میان سراغتون و از شما مشاوره میخوان. وقتی می پرسین مشاوره در چه زمینه ای؟ میگن که ما یک شرکتی در زمینه تولید نانو حامل های دارویی در پارک علم و فناوری ثبت و تاسیس کردیم(!!) و حالا داریم با آگاهان امور مشورت می کنیم که چی تولید کنیم!!! شده حکایت اون بنده خدایی که اول وضو می گرفت، بعد طهارت!!! 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:42  توسط علی   | 

 خاطرات دکتر مجتهدی-بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف- را خوندین؟ اونجایی که از سفرش به آمریکا و استقبال دانشجویان سابقش میگه؟..

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:27  توسط علی   | 

پس از پیروزی انقلاب، یک بیماری به جان تمام طبقات جامعه از بی سواد تا تحصیلکرده افتاده که نامش "خودکفایی" است. به عبارت ساده قرار است همه چیز- از سوخت نیروگاه های اتمی تا دسته بیل- را در داخل تولید کنیم حتی اگر از مشابه خارجی بسیار گرانتر باشد. بر پایه این دیدگاه که ظاهرآ از استقلال کشور دفاع می کند ونزوئلا و بولیوی مستقل ترین کشورهای جهانند ولی ژاپن و مالزی مستقل نیستند! چندی پیش دکتر لنکرانی -وزیر بهداشت- از راه‌اندازي خط توليد واكسن هپاتيت B در انیستیتو پاستور ایران خبر داد. این پروژه عظیم که بیش از ۱۰ سال است که معطل مانده، در زمان طراحی به لحاظ اقتصادی سودآور بوده اما امروز پس از گذشت یک دهه به دلایل عدیده ای از جمله وارد شدن کشورهایی چون هندوستان به جرگه تولیدکنندگان بزرگ و مطرح، عملآ هیچ توجیه اقتصادی ندارد. به عبارتی اگر واکسن هپاتیت از خارج وارد شود به مراتب ارزانتر در اختیار نیازمندان قرار خواهد گرفت. همین مثال را می توان درباره صنایعی مانند خودروسازی آورد که چگونه ماشین هایی با افتضاح ترین کیفیت و مصرف بالای بنزین و آلوده کنندگی بسیار بالا به نام صنعت ملی و البته از جیب همان ملت با پول ثروت ملی تولید می شود. اینها را نوشتم تا از اتفاق بسیار جالبی که پنجشنبه گذشته در جریان دیدار رییس جمهور از نمایشگاه نفت و گاز تهران رخ داده بنویسم. آقای احمدی نژاد در حین بازدید از غرفه های تولید کنندگان شیرهای نفت با انتقاد یکی از صاحبان صنایع مواجه می شود که: "وزارت نفت مشابه خارجى اين شيرها را وارد مى كند." و از رییس جمهور می خواهد که جلوی واردات را بگیرند. آقای رییس جمهور  در پاسخ مى گويد: «اصلاً حق ندارند وارد كنند.». در این هنگام محمدرضا نعمت زاده معاون وزير نفت توضيح مى دهد كه قيمت چينى اين محصول يك سوم مشابه داخلى آن است. حالا به نظر شما، واکنش رییس قوه مجریه چه خواهد بود؟

رئيس جمهور، على كيوان آرا مديرعامل شركت پشتيبانى و ساخت كالاى نفت را مخاطب مى  گيرد و در خصوص شيرهاى خطوط لوله توليد شده توسط آن شركت مى گويد: «بخريد و بگذاريد در انبار.» !!! یعنی دولت جنس بی کیفیت و غیر قابل رقابت را بخرد( با کدام پول؟ پول مردم؟؟)، انبار کند و بعد بفروشد ولی به اسم حمایت از تولید داخلی اجازه ندهد کالای ارزانتر و با کیفیت تر وارد بازار شود. بعد هم تاكيد مى كند كه چرخ صنايع داخلى بايد بچرخد... جدآ باید اینها را کاندیدای نوبل اقتصاد کنند!!! پول نفت بشکه ای ۷۰ دلار به اسم عدالت و حمایت از مستضعفان به جیب دلالانی ریخته می شود که ژست تولیدکننده گرفته اند. اگر اسم این دلال بازی ها، صنعت ملی است لطفآ تعطیلش کنید. وابستگی، هزار برابر بهتر از چنین استقلال مضحکی است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 20:33  توسط علی   |