تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

 فرمایش گهر بار دکتر احمدی نژاد :" اين‌كه مي‌گويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست.در حال حاضر آقايان و خانم‌ها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اين‌جا اعلام مي‌كنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحه‌اي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسووليت اصلي‌شان عمل كنند. "

مژده به زنان ایران! هر چه بیشتر بزائید، دولت اسلامی به شما پاداش می دهد. چون در دیدگاه رییس دولت ایران، زن، آدم نیست بلکه کارخانه جوجه کشی است!

پی نوشت: آقای دکتر الهام خواسته اند به خیال خود، اظهارات شرم آور رئیس را ماستمالی کنند ولی کار را خراب تر کرده اند. ایشان گفته اند:"رئيس جمهور در حاشيه جلسه روز گذشته مسئله‌اي را مطرح كرد و بحث اتخاذ سياست‌هاي اجرايي در اين زمينه نبود. وي ادامه داد: اين موضوع حاشيه‌اي مورد توجه رسانه‌هايي قرار گرفته كه گويي اين كار به كامشان شيرين آمده" یعنی که باز هم تقصیر مطبوعات است و رییس عزیز دردانه ایشان هیچ مسولیتی در قبال اظهارات خانمان برانداز و بنیان کن خود ندارند. بعد هم استدلالی کرده که نشانگر هوش بالای ایشان است :" اما نگاه رئيس جمهور اين است كه ايران با توجه به توانمندي‌هاي خود نگران افزايش جمعيت نيست."

باور کردنی نیست حجم عظیم ویرانی که دارد رخ می دهد...(شاید هم من زیادی همه چیز را سیاه می بینم ولی...)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:25  توسط علی   | 

به خدا این تصاویر کاملآ واقعی هستند...

منبع: رجا نیوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:36  توسط علی   | 

مدتی پیش داشتم کتاب "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی*" را می خواندم که مجموعه ای است از مصاحبه با روسای سازمان برنامه و بودجه بعد از انقلاب. دکتر محمد علی نجفی رییس سابق این سازمان در جایی از کتاب (صفحه ۳۶۲) می گوید:" یک جریانی اصولآ برنامه ریزی را خلاف تعالیم اسلامی می دانست. یکی از آقایان وزرا از همین گروه مخالفان، بر اساس آیه ای از قرآن که مفهوم آن این است:" خداوند روزی شما را از جایی خواهد رساند که شما هرگز حساب آن را نخواهید کرد"، استدلال می کرد که اگر دولت اسلامی به دنبال یک برنامه ریزی اقتصادی باشد که بر اساس آن، منابع درآمدی خود را حساب کند تا چگونگی هزینه کردن آنها را بیندیشد، بر خلاف اسلام و قرآن عمل کرده است!!! چون این اقدام خلاف "توکل" است و خداوند اگر بخواهد از نظر اقتصادی به ملتی کمک کند آن کمک از مجاری و راه هایی است که آنها هرگز تصورش را نمی کنند". دکتر نجفی ادامه می دهد:"شاید در شرایط فعلی این یک طنز تلخ باشد اما یک واقعیت انکار ناپذیری است که وجود داشته است..."

با تصمیم شگفت انگیز رییس جمهور در الحاق سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها به استانداری ها که در حقیقت به معنای خواندن فاتحه سازمان مدیریت و برنامه ریزی است باید گفت آن تفکری که آقای دکتر نجفی درباره آن از فعل ماضی استفاده کرده همین الان هم به صورت فعال در دولت وجود دارد ولی"من و امثال من که مخالف آقای احمدی نژاد در انتخابات سال گذشته بودیم واقعا" فکر نمی کردیم که ایشان به این سرعت و با این عمق، نهادهای بنیادی کشور را متزلزل و تخریب کند . خدا به ایران و اسلام رحم کند!"

*کتاب اقتصاد ساسی جمهوری اسلامی به کوشش بهمن احمدی امویی از انتشارات "گام نو" با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه در سال ۸۳ به چاپ دوم رسده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 23:31  توسط علی   | 

برای شماره سه شنبه روزنامه اعتماد ملی، مقاله ای نوشته ام درباره اوضاع داخلی اسراییل که با عنوان "گردش به راست اولمرت" در صفحه جهان چاپ شده و می توانید از اینجا بخوانیدش.

در هنگام نوشتن این مقاله برای اطلاع از تعداد دقیق اعضای احزاب مختلف درون پارلمان به سایت رسمی "کنست"- پارلمان اسراییل- مراجعه کردم که متوجه شدم به تیغ فیلترینگ گرفتار شده. دلیلش را باید از مسوولان عزیز بپرسید که آیا وب سایت اطلاع رسانی مجلس اسراییل جزء سایتهای غیر اخلاقی است یا آنکه در آن به امام و رهبر و نظام اهانت شده؟ نکته خنده دار اینکه وب سایت رسمی دولت اسراییل باز بود و به راحتی می شد همان اطلاعات را با جزییات بیشتر از این سایت فیلتر نشده کسب کرد! البته امیدوارم این توضیحات باعث فیلتر شدن سایت دولت اسراییل نشود! خداوند بلای فیلتر را از سر همگان کوتاه و دست فیلتر کنندگان را قطع کناد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:16  توسط علی   | 

مطلبی با عنوان " برای بار اول در جهان" در تاریخ دوم بهمن ۸۴ در همین وبلاگ نوشتم که چند روز پیش آقای مصطفی برای آن کامنتی گذاشته اند ولی از آنجایی که چک کردن کامنت های نوشته های چند ماه پیش چنان معمول نیست، آقای مصطفی را بر آن داشته تا ایمیلی بزنند و باعث شوند که کامنت ایشان را بخوانم. ضمن سپاس فراوان از ایشان، متن کامل پاسخشان را اینجا می گذارم چون در انتهای آن مطلب قول داده بودم که چنین کنم و همچنین ممکن است برخی کسانی که مطلب مذکور را خوانده باشند به دنبال پاسخ هم باشند.

"سلام علی آقامن میخواهم پاسخ این مطلب را بدهم ولی موفق نمیشوم لذا میخواهم در چند قسمت پاسخ بدهم:
بخش عظيمي از غير واقع را با بخش كوچكي از واقعيت مخلوط نموده و خواننده سايت خود را اگر فقط اندكي آگاهي از آموزش عالي در ايران داشته باشد در مورد ساير بخشهاي سايت خود دچار اين ترديد مينمائيد كه واقعيت در آنها نيز بسيار كمرنگ است. حقيقت، برداشتي است از واقعيت آنچه شما نوشته ايد به زعم خودتان حقيقت است كه ضرورتا واقعيت نيست و تحت محدوديتهاي دركي، اطلاعاتي، تفسيري و...شما قرار دارد.لينك شما نشان ميدهد كه دكترآذرنوش در 76/8/20 فارغ التحصيل شده در حاليكه دكتر ابراهيمي راد در سال 82 . شروع دوره مهم نيست كه ملاك مقايسه شمابوده بلكه خاتمه دوره حائز اهميت است. قطعا دكتر آذرنوش پس از اتمام دوره ، استاد راهنماي دكتر ابراهيمي شده .استاد يك دانشجوي Ph.D. نبايد ضرورتا دانشيار باشد. چقدر دانشيار در سطح مملكت داريم كه بتوانند اين همه دانشجوي.Ph.D را تربيت كنند. چرا يك اطلاعات غلط را مبنا قرار مي دهيد و افكار خوانندگان خود را منحرف مي كنيد؟ در خيلي از موارد در دانشگاههاي ايران يك دكتراي عمومي تحت شرايطي دانشجوي دوره.‌ Ph.D را راهنمايي كرده است. در همان صفحه پايان نامه دكتر خبيري و دكتر زواره اي هر دو توسط دكتراهاي عمومي راهنمائی شده و هزاران مورد مشابه ديگردر ساير دانشگاهها .در دانشگاه تهران-دانشكده داروسازي ليستي از پايان نامه هاي .Ph.Dتوسط استادان راهنمای بدون مدرك تخصصي هدايت ميگردد.در همان صفحه:دكتر ابراهيمي دو استاد راهنما داشته كه يكي از آنها خارجي است كه قطعا بار اصلي راهنمائي بعهده استاد خارجي بوده. وقتي دو استاد راهنما وجود داشته باشد ضرورتا يكي از آنها كه حائز شرايط لازم آكادميك باشد براي راهنمائي كافي و دیگری تشریفاتی است. در همين لينك دكتر مظفري نيز يكي از دو استاد راهنماي دكتر ميرزا حسيني، دانشجوي دوره بعد خود است. وی نه وزير نه معاون وزير و نه مدير دولتي بوده است. شما عامدا با نوشتن اطلاعات غلط و جعل قوانين و اغماض موارد مشابه، بطور انتخابي وبدون بي نظري يك مورد را مطرح نموده ايد تا حيثيت شغلي افراد را مخدوش نمائيد. اگر من جاي شما بودم با شنیدن این حرفهای حساب اين بخش را از سايت خود حذف مي نمودم تا اولا خواننده شعور خود را تحقير شده حس نكند، و او را دچار ترديد در مورد بخشهاي ديگر سایتتان ننمائيد.در ضمن منعكس كردن مطالب غير واقع به اين شكل از نظر اخلاقي صحيح نیست. طبق گفتهء خودتان حالا وقتش است كه حرف خود را پس بگيريد و عذرخواهي كنيد. با سپاس"

پی نوشت: در انتهای آن مطلب مورد اشاره نوشته بودم:"اگر کسی بتواند یک نمونه مشابه این پدیده بی نظیر( که استاد راهنمای دانشجوی مقطع تخصصی، یک دانشجوی دیگر باشد) را معرفی کند حرفم را پس می گیرم و عذرخواهی می کنم!". حالا که به لطف آقا مصطفی نه تنها یک نمونه، که چندین نمونه از این پدیده به بنده معرفی شده، بنا بر قولی که داده شده بود، عذرخواهی می کنم و به جهالت و نا آگاهی خود نسبت به محیطی که در آن زندگی می کنم تاسف می خورم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:19  توسط علی   | 

اینکه در میان لیست برترین دانشگاه های جهان هیچ اسمی از بهترین دانشگاه های ایران وجود ندارد، اصلآ تعجب آور نیست بلکه کاملآ هم طبیعی است. بهتر است آن بزرگوارانی که دائم از اکتشافات عظیم دانشمندان جوان ایرانی در زمینه فیزیک اتمی و غنی سازی اورانیوم و کشف داروی ضد ایدز و ترمیم ضایعات نخاعی و سلولهای بنیادی سخن می گفتند توضیح دهند که این اکتشافات و اختراعات و پیشرفت هادر کدام دانشگاه ها انجام شده که اینقدر گمنام هستند که کسی در دنیا آن را نمی شناسد و هیچ جایی در میان دانشگاه های برتر ندارند ولی اینقدر تولید علمی با ارزش دارند؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 21:43  توسط علی   | 

این هم شعری به قلم زیبای عمران صلاحی درباره منوچهر آتشی که به گفته خودش:" زمانی که منوچهر آتشی به خاطر شکستگی پا در بیمارستان ایران مهر بستری بود به ملاقاتش رفتم و به جای گل و شیرینی، چند خطی را که سروده بودم برایش بردم. کلی خندید و آن را از من گرفت..."

من نمی دانم که می سوزد کجای آتشی/ ابتدای آتشی یا انتهای آتشی

طبق یک برنامه، آنهم کاملآ بهداشتی/ توی چشمش رفته قدری شست پای آتشی

باز هم تب کرده شاید دلبر مه پیکری/ رفته باشد روی خط استوای آتشی

گر دهی او را تکان مثل درختی پرثمر/ شعر می افتد زمین از هر کجای آتشی

شعر نو مانند او هرگز ندارد شاعری/ کاشکی افتاده بودم من به جای آتشی

میزبانا! چای را دم کن ولیکن بهتر است/ آوری نوشابه ای دیگر برای آتشی

هر چه گفتم بود شوخی با منوچهر عزیز/ حال می گویم که قربان صفای آتشی...

باورتان می شود که هنوز به سالگرد منوچهر آتشی نرسیده، عمران صلاحی هم رفته باشد؟... 

(شعر را به نقل از ویژه نامه نوروزی اعتماد ملی صفحه ۸۲ آوورده ام)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:11  توسط علی   | 

در ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد ملی حکایتی نقل شده بود از زنده یاد عمران صلاحی (هنوز هم باور نمی کنم مرگش را، شما هم باور نکنید) به این مضمون که چند سال پیش، پای منوچهر آتشی دچار شکستگی می شود. بسیاری از اهل قلم و ادبیات به عیادتش می روند و هر کسی هم همراه خودش گل و شیرینی و کمپوت(!) می برد. اما عمران همراه خودش شعری طنز می برد و برای منوچهر آتشی می خواند که شروعش با این بیت است: "من نمی دانم که می سوزد کجای آتشی... ابتدای آتشی یا انتهای آتشی..."

شعر کامل را پیدا می کنم و در پست بعدی می نویسم.  یادت به خیر آقای شکرچیان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 20:9  توسط علی   | 

پیش از آنکه نامه مشهور آیت الله خمینی درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط دفتر آقای هاشمی رفسنجانی علنی شود، حدود ۹ ماه پیش در همین وبلاگ در مطلبی با عنوان "بدون قضاوت" به بخشی از آن اشاره شده بود. اما امروز تمامی خبرگزاری های داخلی در هنگام مخابره این خبر، عبارت "سلاح های لیزر و اتم" را از متن نامه حذف کرده اند. حالا به ۲ سوال ساده پاسخ دهید :

۱- آیا این کار، تحریف آشکار تاریخ انقلاب و دستکاری نامه رهبر فقید انقلاب نیست؟

۲- در این نامه هیچ اشاره ای به حرام بودن سلاح های اتمی نشده است و آقای سردار محسن رضایی هم لابد با توجه به عدم حرمت چنین سلاح هایی در نامه خود خواستار دستیابی به آنها شده اند. آیا سلاح اتمی حداقل تا سال ۶۷ حرام نبوده و تازگی ها حرام شده یا همیشه حرام بوده؟!  

متن دستنویس نامه: 1-2 -3

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 22:32  توسط علی   | 

خانم مهرانگیز کار در مقاله ای در روزآنلاین  به مساله بسیار مهمی اشاره کرده اند و نظام قانونی حاکم بر رابطه جنسی را توضیح داده اند. سوال هم خیلی واضح است. اگر مردی به زنی "تجاوز به عنف" کند، با مجازات مرگ روبرو می شود اما به محض جاری شدن صیغه عقد، رابطه ای کاملآ یکجانبه شکل می گیرد. زن، "موظف" می شود نیازهای جنسی مرد را تامین کند( و البته آنگونه که خانم کار نقل کرده اند:از نگاه قضات نه تنها همخوابگي اجباري [تمکين از شوهر] تکليف شرعي و قانوني زن محسوب مي شود، بلکه از برخي قضات با ناباوري شنيده ام که گفته اند هم آغوشي انحرافي هم با همسري که بر شوهر حلال است، منع شرعي ندارد. "

زن در پناه حمایت قانونی(!!!) در مقابل این رابطه، پول (نفقه) دریافت می کند و اگر از این رابطه سر باز زند، ناشزه تلقی می شود. چرا با ادای چند جمله عربی، تجاوز به حریم شخصی یک انسان، قانونی می شود؟ چه تفاوتی است میان آن جرمی که تجاوز به عنف خوانده می شود و این رابطه نکبت بار ظاهرآ قانونی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 22:34  توسط علی   | 

 سال ۶۸ که دانش آموز سال دوم راهنمایی بودم، معلمی داشتیم به اسم آقای فقیری که زبان انگلیسی تدریس می کرد. یک جایی در کتاب زبان، دیالوگی نوشته شده بود بین ۲ نفر که یکی از آنها اسمش، مستر گرین(Mr. Green) بود. یکی از همکلاسی ها که می دونست Green به معنی "سبز" هم هست با تعجب پرسید:" آقای فقیری! چرا این خارجی ها اسم های اینجوری برای خودشون انتخاب می کنند؟ آخه "آقای سبز" دیگه یعنی چی؟" آقای معلم حاضر جواب کمی فکر کرد و گفت:" خب عزیزم! این مستر گرین، همون سبز علی خودمونه!!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 20:31  توسط علی   | 

 "من شبها با دستبند و پابند مي خوابم و تمام امکانات از من گرفته شده است...به همه اعلام کنيد که من تحت فشارم و هر روز در حدود پنج بار بازجويي مي شوم...من را تحت فشار قرار داده اند تا توبه نامه نوشته و از اقدامات گذشته ام اظهار پشيماني کنم..."

آنچه که خواندید گوشه ای بود از افشاگری های یک اسیر مسلمان عراقی که در زندان مخوف ابوغریب به دست مدعیان دروغین حقوق بشر آمریکایی اسیر است! نه! نه! ببخشید! آنچه خواندید بخشی از اظهارات شجاعانه یک اسیر مظلوم فلسطینی دربند رژیم غاصب صهیونیستی بود!

به تعبیر ابراهیم گلستان در ابتدای کتاب "اسرار گنج دره جنی": هرگونه شباهت میان افراد این داستان و اشخاص حقیقی، باعث شرمساری آن اشخاص حقیقی است!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 23:36  توسط علی   |