تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

دیشب برای اولین بار در خارج از کشور، سینما رفتم ( و تازه معنی سینما را فهمیدم). صبح که تقویم را نگاه می کردم، متوجه شدم امروز، بیست و نهمین سالروز فاجعه سینما رکس آبادان است... این سینما و تماشاچیانش کجا و آن سینما کجا...

سینما رکس در آتش سوخت...

سالن سوخته سینما...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:50  توسط علی   | 

تو تنهاتر از شجاعت در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای...

شعر: علی موسوی گرمارودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:14  توسط علی   | 

نشریه آلمانی "بیلد"( که فکر کنم از نشریات عامه پسند است)، در شماره امروز خود تصویر و خبری دارد ازمراسم اعدام در خیابانهای تهران. این گزارش با این جمله آغاز می شود:" قرون وسطی در خیابان های تهران!" این گزارش عکسی را به همراه دارد که در آن مامور اجرای حکم اسلحه ای در دست دارد. نشریه آلمانی با اشاره به آلمانی بودن اسلحه نوشته:"اسلحه آلمانی در دست مامور اعدام". در گوشه این گزارش هم عکس دیگری است از تصویر برداری مردم مشتاق از این صحنه های وحشیانه که به گمانم این عکس از خود صحنه اعدام شرم آورتر است. به نظر شما، یک آلمانی یا اروپایی بی خبر از ایران با دیدن این عکس ها چه تصویری از ایران و اسلام در ذهنش نقش می بندد؟...تصویر وحشتناکی که از ایران و اسلام در اروپا موجود است، محصول بی واسطه عملکرد ماست. من و شمایی که از صحنه دست و پا زدن های یک انسان، ارضا می شویم و از آن فیلم و عکس می گیریم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:26  توسط علی   | 

این روزها " اوین" واقعآ دانشگاه است...
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:25  توسط علی   | 

۱۱ سال پیش... جمعه ۱۲ مرداد... دبیرستان نمازی...یادت می آید علی؟...
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:6  توسط علی   | 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:2  توسط علی   | 

چند ماه قبل دکتر محمود ملاباشی معاون دانشجویی وزارت علوم، علت لغو بورسیه دانشجویان ایرانی را در کشورهای آمریکا و انگلیس و کانادا، رفتار دانشگاههای آن کشورها با دانشجویان ایرانی دانسته بود.

حالا بشنوید از رفتار های شدیدآ اسلامی و پر از مهر و عطوفت با دانشجویان ایرانی داخل کشور که باعث شده دانشجویان ایرانی مقیم اروپا و امریکا دسته دسته به وطن بازگردند:

"گزارش ها حکایت از آن دارد که دانشجویان بازداشت شده در عین حال که توسط یک تیم ۷ نفره در نیمه های شب بازجویی می شدند و طول زمان بازجویی گاها به بیش از ۱۲ ساعت می رسیده، در تمام طول این مدت اجازه صرف غذا یا نوشیدن آب نداشتند. مگر در مواردی که دانشجویان زیر شکنجه های طاقت فرسا بیهوش می شدند که بازجوها به کمک بهیاران بند ۲۰۹ اوین در حدی که دانشجویان دوباره به هوش بیایند به ایشان آب می دادند. همچنین در طول مدت بازجویی به دانشجویان اجازه رفتن به دستشویی نیز داده نمی شده به حدی که این دانشجویان در چند مورد کنترل خود را از دست داده و به همین خاطر به شدت از سوی بازجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. شدت ضرب و شتم دانشجویان به حدی بوده که گاه لباس های دانشجویان در حین بازجویی پاره می شده است. بازجوهای وزارت اطلاعات در طول مدت بازجویی، دانشجویان را به شیوه های مختلف مورد اذیت و آزارهای جنسی قرار می دادند. به عنوان نمونه دانشجویان را به پشت روی زمین می خواباندند و لباس هایشان را از تنشان خارج کرده و به شیوه های مختلف مانند بطری نوشابه، تخم مرغ داغ و… آن ها را مورد تهدید قرار می دادند. شدت ضرب و شتم و شکنجه های روحی روانی دانشجویان به حدی بوده که صدای گریه و ناله های ایشان از اتاق های بازجویی و سلول های انفرادی به گوش دوستانشان که در اتاق های بازجویی یا سلول های مجاور قرار داشتند می رسیده است. در اثر آزار و اذیت دانشجویان توسط تیم بازجویی و برخی از نگهبان های بند ۲۰۹ زندان اوین چند نفر دانشجویان در طول مدت بازداشت دست به خودکشی زده اند که آثار این عمل هنوز روی بدن آن ها قرار دارد."

آی خدایا! از خوشی و بی خیالی داریم می میریم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:21  توسط علی   | 

نمی دانم انتشار تصاویری مانند اعدام های دسته جمعی و سنگسار و خشونت نیروی انتظامی کار درستی است یا نه. آیا انتشار گسترده تصاویر این وحشی گری ها و تکرار مدام آنها ( مانند کاری که تلویزیون صدای امریکا انجام می دهد) باعث حساسیت زدایی نمی شود و این قبیل جنایات را به صورت اموری روزمره و عادی در نمی آورد که هیچ واکنشی را بر نمی انگیزاند؟ 

این روزها از باز کردن صفحه وبلاگ خودم هم می ترسم. فقط خبر اعدام است و سنگسار و سرکوب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 20:24  توسط علی   | 

"زمانی که نازیها، کمونیست ها را بردند، من سکوت کردم، آخر من که کمونیست نبودم. سراغ سوسیالیست ها آمدند، سکوت کردم، چون سوسیالیست نبودم. سوسیال دمکراتها را به اسارت کشیدند سکوت کردم من آخر سوسیال دمکرات نبودم.  زمانی که آنها سندیکایی ها را بردند سکوت کردم برای اینکه سندیکایی نبودم . سراغ یهودی ها آمدند سکوت کردم چون یهودی نبودم. سراغ کاتولیکها آمدند سکوت کردم چون خودم پروتستان بودم. زمانی که آمدند خودم را دستگیر کنند  دیگر هیچ کس نبود تا صدایی به اعتراض برآرد..."

آیا سال ۶۰ در راه است؟... دیروز بدحجاب، امروز اراذل، فردا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط علی   |