هر بار پس از آنکه مرگی در زندان های کشور رخ می دهد، بسیاری از وکلا و حقوق دانان و فعالان حقوق بشر استدلال می کنند که فرد مورد نظر بر خلاف ادعای مسوولان امنیتی، خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است. تشکیلات امنیتی هم هرگز احتمال قتل را نمی پذیرد. بیایید یک بار هم که شده فرض را بر راستگویی تشکیلات امنیتی و انتظامی نظام بگذاریم و با پذیرش پیش فرض خودکشی -و نه قتل- از آنها سوال کنیم:" زندان های جمهوری اسلامی، چه ویژگی منحصر بفردی دارند که یک انسان شاد سرشار از شور زندگی وارد زندان می شود و چند روز بعد، مرگ از طریق حلق آویز کردن یا خوردن داروی نظافت را به ادامه زندگی ترجیح می دهد؟!" البته زندان هایی که در آنها، "احسان طبری" اسلام می آورد و برایش جشن "ختنه سوران" می گیرد لابد چنین کراماتی هم دارد!
متاسفانه آن همه دعا برای ظهور آقا امام زمان،به دلیل خلوص نیت دعاکنندگان، باعث ظهور ضحاک جوان کُش شده است...
پی نوشت) این نوشته خیلی به دلم نشست:"امسال عاشورا را اصلا باور نکردم! اصلا باور نکردم که مردمی می توانند عاشورا داشته باشند و به آنچه در زندانها می گذرد بی اعتنا باشند. به نظرم کشته شدن آن پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود. آن مرگ بی دلیل و آن دفن کردن پنهان نشانه شومی است. برای من ریاکاری جامعه ایرانی بیماری بزرگی است. گریستن بر حسین و شانه بالا انداختن در مقابل مرگ جوان سنندجی برای من قابل فهم نیست...اوف بر این شیعیان که زنجیر می زنند و قمه بر می دارند و کلام حقی نمی توانند گفت و سوالی نمی توانند کرد و حقی را پاس نمی توانند داشت و هر غلطی را توجیه می توانند کرد. عاشورای امسال روز شرمندگی بود. آن زیارتنامه خوانی به چه کار می آیدت که لعنت می خوانی بر هر که حسین را کشت و یا شنید که کشته شده و راضی بود وقتی خودت یا چنانی که از دنیا بی خبری و نمی دانی جوان کشی راه انداخته اند و یا می شنوی که جوانی کشته شد به جور و ساکت و راضی می مانی؟ تو چه می دانی شام غریبان چیست اگر شام غریبانه خانه ابراهیم را ندانی؟ خانه زهرا را ندانی؟ یا اصلا قصه را ندانی؟


