تبليغاتX
سرزمین من

سرزمین من

گفته اند:" تنها صداست که می ماند". این را چند روزی است از ته دل احساس می کنم. زمانی که "نوشابه امیری" بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. او داشت از پرواز انقلاب و نوفل لوشاتو و درخت سیب می گفت و من داشتم رامکال و استرلینگ را می دیدم. داشتم آن کارتون زیبایی که بر مبنای قصه هانس کریستین آندرسون ساخته شده درباره لخت بودن پادشاه و آقای خیاط را می دیدم با صدای زمینه نوشابه بر آن. می دیدم تشییع جنازه شاعرترین کارگردان سینمای ایران-علی حاتمی- را با صدای نوشابه امیری که می گفت خداحافظ عمو علی...

دیروز هم پس از درگذشت آیت الله توسلی یادم افتاده بود به آن روزهایی که از مدرسه بر می گشتم و مادربزرگم را که نشسته بود کنار رادیو و درس احکام آقای توسلی را می شنید. برای من، این آیت الله آرام و متین، زنده کننده "صدای رادیوی مادربزرگم" بود مخصوصآ آن لحظه ای که بعد یا قبل از همین برنامه احکام، برنامه رادیویی پاسداران پخش می شد که شروعش با شعری بود به این مضمون: پاسداران! ای حافظان دین حسین!. مادربزرگم که حسین را "خمین" می شنید با اعتراض می گفت:" دین خمین دیگه از کی اومده؟!"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:19  توسط علی   | 

این روزها، دعوایی بر سر موضع گیری های آقای سید حسن خمینی به راه افتاده است و بسیاری از حامیان ایشان از این منظر که حسن آقا نوه رهبر انقلاب بوده و تخریب ایشان تخریب بیت امام است، سخن می گویند. یکبار هم لطفآ توضیح بدهید که در این میانه، تکلیف آن نوه بزرگتر ایت الله خمینی چه می شود؟ آقای "حسین خمینی" فرزند ارشد سید مصطفی خمینی و نوه دختری آیت الله شیخ عبدالکریم حایری(موسس حوزه علمیه قم) به دلیل مخالفت با نظرات رسمی حکومت از همان ابتدای انقلاب در بایکوت کامل به سر می برد و انگار نه انگار که آیت الله خمینی، نوه دیگری هم داشته و اتفاقآ حسین خمینی نوه ارشد آیت الله خمینی است. اگر "مصلحت نظام" اقتضا کند، می توان نوه آیت الله را هم حذف کرد آب هم از آب تکان نمی خورد. اگر شک دارید به سرنوشت صادق قطب زاده و ابوالحسن بنی صدر و حسینعلی منتظری و مهدی هاشمی نگاه کنید! "حسن آقا" هم باید به سرنوشت حسین آقایشان نگاه کند و پا را از گلیمش بیشتر از اینها دراز نکند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:55  توسط علی   | 

روزگاری در دوران دانشجویی، با دوستانم در انجمن اسلامی داشتیم بحث می کردیم بر سر این موضوع که برخی از افرادی که ادعای اصلاح طلبی می کنند واقعآ اعتقادی به حرفهایی که می زنند ندارند و این قضیه اصلاح طلبی فقط نردبان کسب قدرت و ثروتشان است. یکی از دوستان از من پرسید به نظر تو پس کی اصلاح طلب واقعی است؟ گفتم آدمی مثل "احمد بورقانی" که راست می گوید، به حرفش اعتقاد دارد و "عمل می کند". اصلاح طلب یعنی احمد بورقانی...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:27  توسط علی   | 

از روز آغاز طرح امنیت اجتماعی، واضح بود که برخوردهای خشن و اعدام ها محدود به متجاوزین به نوامیس مردم-آنگونه که دست اندرکاران طرح می گفتند- نخواهد ماند. طراحان این سرکوب ها، آسیب پذیرترین لایه را هدف گرفتند تا کسی نتواند از آنها دفاع کند. بعد از آنکه قبح اعدام از طریق حلق آویز با جرثقیل در وسط خیابان های شهر از بین رفت، میتوان طرح را توسعه داد: اگر دیروز، مخلین امنیت اخلاقی اعدام شدند، ماشین جنایت دولتی امروز کار را به اعدام اخلال کنندگان در نظام اقتصادی رسانده و فردا، حکم اعدام اخلال گران در امنیت روانی جامعه، یا مفسدین سیاسی را صادر خواهد کرد. امروز باید کاری کرد که فردا دیر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:55  توسط علی   | 

بعد از رد صلاحیت گسترده نامزدان انتخابات مجلس، اصلاح طلبان رد صلاحیت شده، ادبیات زشتی را به کار گرفته اند که کمتر به آن توجه شده است. دائم می گویند و می نویسند که چرا یک جانباز ۴۰ در صدی یا یک برادر شهید یا همسر شهید یا فلان روحانی رد صلاحیت شده اند. اگرچه معتقدم که بررسی صلاحیت نامزدان مجلس فقط باید در اختیار مردم ایران باشد و نه در ید بی کفایت شورای نگهبان- اما نمی فهمم که مدعیان اصلاح طلبی چرا فکر می کنند صرف اینکه کسی برادرش در جبهه شهید شده یا مجروح شده باشد "حق ویژه ای" دارد؟ مثلآ من بیچاره که سابقه جانبازی و جبهه و شهادت ندارم اگر رد صلاحیت شوم از نظر این عزیزان اصلاح طلب چگونه و با چه استدلالی از خودم دفاع کنم؟ قبل از آنکه به فکر اصلاح جامعه بیفتید، فکر خود و ادبیات خود را اصلاح کنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:54  توسط علی   |