اگر بخوام تعداد معلمین موجود در خانواده مون را بشمارم فکر کنم از عدد اسما الهی هم بیشتر بشه! علاوه بر دایی و عمو و خاله و دختر عموها و زن عمو و زن دایی که همگی معلمند( از کودکستان تا دانشگاه)، پدر و مادرم هم هر دو فرهنگی بازنشسته هستند. اگرچه پدرم در آغاز انقلاب به تیغ کین "تازه مسلمان شده هایی" گرفتار شد که مهندس بازرگان درباره اونها گفته بود "من از ریش های بعد از انقلاب می ترسم" و از آموزش و پرورش پاکسازی شد ، ولی مادرم تمام سالهای سیاه دهه ۶۰ را در مدرسه ماند و به تعبیر خودش به جز ۶ سال اول زنگیش، بقیه عمرش را در مدرسه گذراند. اما اینجا میخوام از معلم کلاس اولم یاد کنم، اگر چه مطمئنم که او این مطلب را نمی خونه. "آقای پورشیری" برای اولین بار من را با "کلمه" آشنا کرد.حالا به یاد اسفند سال ۶۳ افتاده ام که امتحان ثلث دوم کلاس اول ابتدایی داشتم. آقای معلم داشت اعداد ۱ تا ۱۰ را می خوند و ما باید می نوشتیم. صداش هنوز میاد که می گفت بنویسید ۴... ۷.... ۸....و من که نوشتن ۷ و ۸ را با هم قاطی کرده بودم دستم را بلند کردم و گفتم:" آقای معلم! سر ۷، بالاست یا پایین!!!"
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:2  توسط علی
|

