تبليغاتX
سرزمین من - دیدار

سرزمین من

زیرتلالو گنبد طلایی حرمش و در پناه نسیم شبانگاهی، گروهی مرد و زن عراقی که فرزندانشان را در جنگ هشت ساله یا سرکوب های صدام از دست داده اند بر سر و صورت می زنند. اینان فرسنگ ها راه آمده اند به عشق دیدار امام غریبشان و در این غریبستان یاد فرزندانی هستند که می تواستند در این سفر باشند. آنسو تر جمعی پدر و مادر ایرانی که از قضا فرزندانشان در همان جنگ، جان باختند در آرزوی دیدار پرچمی سرخ بر فراز گنبدی طلایی می گریند و من می بینم که پسر این زن، همین بانوی سالخورده و شکسته امروز، فرزند آن یکی مرد را با شلیک گلوله ای بر خاک انداخت. چه فرقی میکند در برفهای کردستان یا دشت تفتیده خوزستان، شاید هم اینسوی اروند بود یا حاشیه بهمنشیر یا جزیره مجنون.. نه! خودم دیدم که پشت مسجد خرمشهر بود  همان جایی که برادرم به خاک افتاد و خبرنگار  سر رسید، سرش را بر دست گرفت و به او که داشت جان می داد گفت: "شهادتت مبارک!".... و من امشب مادر همان سرباز را دیدم که داشت به مادرم سلام می کرد...  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 21:58  توسط علی   |