سال پیش چنین روزی که برای بار اول در دانشگاهم به اینترنت دسترسی پیدا کردم، اولین صفحه ای را که باز کردم تا چند لحظه ای خشکم زده بود. باز هم خبر، خبر مرگ بود و این بار نوبت به رسول ملاقلی پور رسیده بود...
کارشناس سینما نیستم و رسول ملاقلی پور را بر مبنای فیلم هایش نمی شناسم. علاقه ام به او با خواندن مصاحبه ای مفصل آغاز شد که سالها پیش در مجله "گزارش فیلم" خواندم. آنجا، ملاقلی پور خیلی صادقانه و شفاف درباره گذشته زندگیش، وضعیت پدر و مادرش و محیطی که در آن رشد کرده، سخن گفته بود. حرفهایی که خیلی از ما اگر در پیشینه مان داشته باشیم یا سانسورش می کنیم یا تغییرش می دهیم. راستش، عاشق" صداقتش" بودم... همان صداقتی که از "نینوا" شروع کرد و با "شش گوشه عرش" به پایانش برد و روزی که جان داد قرار بود در "کربلا" باشد...
آخرین عکس ملاقلی پور ساعاتی پیش از مرگ...(عکاس: رسول احدی- ایسنا)

