آمده است که روزی سلطان جنگل درگذشت و شیر جدیدی بر جای شیر قبلی نشست. در این میان یک بنده از همه جا بی خبر که رو به سوی جنگل داشت دید همه حیوانات نر در حال گریختن هستند. با تعجب از روباهی پرسید که ای روباه! از چه می گریزی؟ روباه وحشت زده، پاسخ داد که در جنگل شیری بر سریر قدرت نشسته که هر ذی وجود نری را که ۳ بیضه داشته باشد، فورآ به قتل می رساند! مرد با تعجب پرسید پس از برای چه همه شما در حال گریزید؟ مگر شما ۳ تا....؟؟ روباه پاسخ داد: " اول می کشد، بعد می شمارد!"
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 19:8  توسط علی
|

