<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سرزمین من</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 17 May 2008 20:13:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یادی از یک جوانمرد</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حالا که &lt;A href=&quot;http://www.mehrangizkar.net/archives/000359.php&quot; target=_blank&gt;خانم مهرانگیز کار&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://bahmanagha.blogspot.com/2008/05/blog-post_17.html&quot; target=_blank&gt;بهمن دارالشفایی &lt;/A&gt;از رضا دوست محمدی رییس فقید زندان اوین نوشته اند و خواسته اند تا یادی شود از نیکمردانی که حتی در جایگاهی چون ریاست زندان اوین توانستند &quot;انسان&quot; بمانند و اخلاق انسانی را به&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;زندانیان بی پناه بنمایانند و برای آنکه به تعبیر بهمن عزیز &quot; لکه های نور درون نظام&quot; را هم ببینیم و فقط از لاجوردی و مرتضوی و خلخالی نگوییم و ننویسیم، خاطره ای را از یک&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;پاسدار (کمیته چی) می نویسم تا ادای دین باشد به او و همه آنهایی که انسانیت را در قدرت فراموش نکردند:&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سال 65-64 بود و اوج بگیر و ببندها. شبی با ماشین خودمان داشتیم به خانه بر می گشتیم که در حین دور زدن در وسط بلوار نزدیک خانه یک موتوری با سرعت سرسام آور در خلاف جهت بلوار به سمت ماشین آمد، با سپر جلو برخورد کرد و در اثر شدت تصادف چند متری به هوا پرتاب شد. موتور سوار بعد از دست و پا زدن در میان آسمان و زمین به شدت به زمین برخورد کرد. ما که همگی شوک شده بودیم و تقریبآ مطمئن بودیم موتور سوار زنده نمانده درون ماشین مبهوت بودیم و به هم نگاه می کردیم. ناگهان مرد موتور سوار از جا بلند شد و با سر و روی خونین به سمت ماشین آمد. باورمان نمی شد که زنده مانده باشد. خودش در عقب را باز کرد . گفت برسونیدم به بیمارستان... به سرعت به سمت بیمارستان رفتیم ولی به محض ورود به بیمارستان 2 تا ماشین پاترول &quot;کمیته انقلاب اسلامی&quot;- که آن روزها دیدنش رعشه به اندام ها می انداخت- پشت سرمان وارد شد. آنجا بود که فهمیدیم این برادر غرقه در خون، از پاسداران مسوول مبارزه با مواد مخدر است. از یک طرف خوشحال بودیم که زنده مانده و از یک طرف وحشت کمیته و پاسدار نمی گذاشت خیلی خوشحال باشیم. اما لحظه با شکوه این ماجرا آنجایی بود که افسری از شهربانی آن زمان آمد پیش این برادر پاسدار و در حالی که داشتند سر و صورتش را بخیه می زدند و غرق در خون بود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ازش پرسیدند از آقای راننده- بابای من- شکایت داری؟ این جوانمرد نازنین در آن حالت گفت:&quot; مرگ و زندگی دست خداست... من از این آقا هیچ شکایتی ندارم. می تونه بره. من داشتم خلاف جهت بلوار می آمدم...&quot;. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سال بعد یک روز که داشتند اسم شهدا را برای تشییع در محله اعلام می کردند ناگهان نامش را شنیدیم. پاسدار شهید جعفرزاده در درگیری مسلحانه در سیستان و بلوچستان به ابدیت پیوسته بود در حالیکه نام نیکش همیشه بر جای خواهد ماند... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;پی نوشت: این ماجرا را هم یکی از دوستان در کامنت ها نوشته: &quot;من هم به نیکی یاد می کنم از رئیس عقیدتی- سیاسی نیروی انتظامی که اگر نبود مرا بی دلیل بازداشت کرده بودند. یک شب ماموران در خیابان پیرمرد خیاطی را به جرم همراه داشتن یه بوردای مدل لباس داشتن می بردن. من مودبانه به اون مامور گفتم که کارش خلاف قانون است. همراه داشتن ژورنال لباس فی نفسه جرم نیست!! اما اون مامور پلاک ماشین ما رو با وحشی گری جدا کرد و فردا که برای گرفتن پلاک رفتم نیروی انتظامی فهمیدم اون مامور یه پرونده قطور واسه من نوشته که من توی خیابون و در ملا عام به امام توهین کردم!!! برای توضیحات رفتم دفتر رئیس عقیدتی -سیاسی. وقتی حرفهام رو شنید اون مامور رو پیدا کرد و ازش خواست که از من عذرخواهی کنه. با عصبانیت به اون مامور گفت: وقتی با جوون های اینجوری این طور برخورد می کنید پس وای به حال اون خلاف کارها!!!&lt;BR&gt;به نیکی یاد می کنم از حجت الاسلام ذاکری. &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 May 2008 20:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=282</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;بیروت&quot; می سوزد...</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>کجاست آن بیروتی که با کلاه آبی رنگش، بسان ملکه ای،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با فخر می خرامید؟ کجاست آن بیروتی که بر اوراق ما چون ماهیان، می رقصید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کشتندش... کشتندش...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیروت که چون یاسمین، روشنی سپیده دمان را پیشباز می رفت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستی چه کسی از شهر کُشی سود می جوید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیروت را تباه کردند و با آن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودشان را هم تباه کردند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;شعر از &quot;نزار قبانی&quot; - کاریکاتور از &quot;ناجی العلی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/1z2kkg9.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرقی غمگین، بیروت زیبا در آتش است...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 17:58:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وطن پرستی آبدوغ خیاری</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-280.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مدتی است می خواهم از این بساط مضحک و شاید چندش آور وطن دوستی که به راه افتاده است بنویسم ( که رسانه های حکومتی هم بر تنورش می دمند)، اما مشغله کاری و صد البته بی حوصلگی و سرخوردگی از اوضاع کشور نمی گذارد. از روزی که گوگل در نقشه هایش نام عربی را هم بر پهنه آبی جنوب ایران نهاده است جمعی به راه افتاده اند و امضا جمع می کنند در محکومیت گوگل و تقاضا برای اصلاح آن. چند نفری پرسیدند آیا تو هم امضا کردی؟ گفتم: نه! امضا نمی کنم و برای امضا نکردنم هم دلیل دارم. برایم وطن فقط و فقط تکه ای خاک نیست. امضا نکردم چون برایم ارزش جان یک نفر- فقط یک نفر انسان- از تمام این خاک بیشتر است. اما برای نویسنگان بیانیه هایی این چنین ارزش خاک ظاهرآ بیشتر است. امضا نمی کنم چون برایم جان زهرا بنی یعقوب که در زندان منکرات همدان به قتل رسید از همه این خاک بیشتر بود اما یک نفر هم برای جان او و خون به ناحق ریخته اش دنبال امضا جمع کردن نرفت. امضا نمی کنم چون جان آن جوان دانشجوی سنندجی که در زندان به قتل رسید و جسدش را شبانه در گور کردند از همه خاک ایران بیشتر بود ولی میلیونها هموطن وطن پرستم اصلآ نشنیدند ماجرای آن ظلم را و اگر هم شنیدند با خودشان غرولندی کردند و تمام ( و جالب آنکه همان ایام در رثای مظلوم کربلا بر سینه کوفتند!)...امضا نکردم چون تا همین امشب نمی دانستم &lt;A href=&quot;http://www.ma-hich-ma-negah.blogfa.com/post-52.aspx&quot; target=_blank&gt;شهید منوچهر مدق چه کسی بوده و فرشته مدق کیست و هدی به دوستانش چه گفته&lt;/A&gt; اما... اما برای مشتی خاک نعره می زنیم... برایم ارزش درختان روی این خاک که هر روز به تبر صاحب زوری بر زمین می افتد از خود آن خاک بیشتر است. برایم جان تک تک جانداران روی این خاک از تمام آن خاک بیشتر است. امضا نمی کنم چون هموطنان احساساتیم، دوست داشتن ایران را با نژادپرستی اشتباه می گیرند و در &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8702100897&quot; target=_blank&gt;تجمع روبروی سفارت &lt;/A&gt;امارت عربی متحده &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M319362.jpg&quot; target=_blank&gt;روی پلاکاردهایشان می نویسند&lt;/A&gt;:&quot; امارات! کشورک تو فقط ۳۷ سال سن دارد! آرام بگیر&quot;. این اسمش میهن دوستی نیست! این کار عین نژاد پرستی و عرب ستیزی است. امضا نمی کنم چون برای هموطنانم مرگ سالیانه ۳۰ هزار انسان (نه گوسفند) در جاده ها خمی به ابرو نمی آورد ولی اگر بگویند ابوموسی مال امارات است رگ گردنشان کلفت می شود. شما را به خدا بگویید چند هزار جوان نازنین ایرانی پرپر شد تا خرمشهر به آغوش ایران برگردد؟ حالا مردم &quot;خونین شهر&quot;، آب آشامیدنی ندارند! مگر ارزش خرمشهر به خاکش بوده؟ مگر آدمهایش اهمیت نداشتند؟ یعنی مردمش لیاقت آب آشامیدنی هم ندارند؟ امروز مردم بحرین خوشبخت ترند یا جاسک و لنگه و ماهشهر؟  اگر ایران را دوست دارید، مردمش را دوست بدارید٬ وگرنه این وطن پرستی و خاک پرستی راهی است که سر از نژادپرستی مشمئزکننده سر در می آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت: گاهی اوقات با خودم فکر می کنم به هیچکسی به اندازه اقای احمد زیدآبادی به لحاظ فکری و سیاسی نزدیک نیستم. روزی که حماس در فلسطین به قدرت رسید مقاله ای برای روزنامه اعتماد ملی نوشتم و فرستادم که چاپ شد و دقیقآ همان روز جناب زیدابادی هم مقاله ای با همان مضمون در مرحوم روزنامه شرق به عنوان سرمقاله نوشته بود. حالا ایشان در نوشته ارزشمندشان در &lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7185.php&quot; target=_blank&gt;روزآنلاین&lt;/A&gt; به این قضیه ملی گرایی مسخره را پرداخته و نوشته اند: &quot;&lt;STRONG&gt; اگر ‏اين ملي‌گرايي صورت ستيزه جويانه و نژاد پرستانه‌اي به خود گيرد، تنها به انباشت كينه و نفرت از ‏همسايگان و بروز كشمكش‌ها و جنگ‌هاي جديد در منطقه منجر مي‌شود&lt;/STRONG&gt; و ضمن سد كردن راه توسعه و رشد ‏منطقه، عملا در سايه توفق بنيادگرايي هم قرار مي‌گيرد.‏از اين رو، &lt;STRONG&gt;ما ايراني‌ها كه مستعد بروز علايق ملي‌گرايانه‌ايم، بايد نسبت به خطوطي كه ميهن دوستي را از ‏ملي‌گرايي افراطي جدا مي‌كند، حساس باشيم&lt;/STRONG&gt; و بويژه از ياد نبريم كه هرگونه احساس تفاخر نژادي و نفرت ‏پراكني عليه نژادهاي ديگر، طرف مقابل را نيز به واكنش مشابه مي‌اندازد و سبب جنگ هفتاد و دو ملت ‏مي‌شود.‏&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; تصویر تجمع در برابر سفارت امارات در تهران که در صفحه اول شماره دیروز روزنامه &quot;الشرق الاوسط&quot; چاپ شده: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.asharqalawsat.com/2008/04/30/images/front1.468967.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با همین منطق سست تجمع کنندگان در تحقیر اعراب به دلیل عدم توانایی در تلفظ صحیح حرف &quot;پ&quot;، لابد عربها حق دارند تلفظ ایرانی ها از حروفی مثل &quot;ص&quot; یا &quot;ع&quot; را مسخره کنند!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 20:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=280</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-280.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات مجلس</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-279.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مجد الاسلام کرمانی که زمانی رییس طلاب حوزه علمیه اصفهان بود و از مشروطه خواهان به نام این دوره از عوامل مختلفی که باعث انحطاط مجلس ملی شده از&quot; عضویت روحانیون&quot; در آن یاد می کند و می نویسد:&quot; ورود آنها به مجلس عیب بزرگی داشت...آنها عنوان مشروطیت را که به کلی خارج از دیانت بود داخل در امور دیانت کردند و مثل سایر مسایل شرعیه، رای و عقیده علما را در آن مدخلیت دادند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او در جایی دیگر از تحلیل خود درباره انحطاط مشروطیت صریحا می گوید: &quot; &lt;STRONG&gt;یکی از اسباب انحطاط مجلس، ورود آخوندها بود در او. و اگر یک مرتبه دیگر مجلس و مشروطیت در این مملکت پیدا شد، حتمآ باید مراقب باشند جنس عمامه به سر را در مجلس راه ندهند، اگر چه به عنوان وکالت هم باشد والسلام&quot;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روشنفکران و اندیشمندان منورالفکر و مردم تاریخ نخوانده ایران را بنگرید که ۷۰ سال پس از مشروطیت در بهمن ۵۷ چه کردند..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع: &quot;مشروطه ایرانی&quot; - نوشته دکتر ماشاالله آجودانی-نشر اختران- چاپ دوم- صفحه ۱۶۴&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 16:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=279</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-279.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>8 مارس</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-278.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اگر فقط به یک دلیل، خانم پروین اردلان شایسته تحسین و ستایش باشد همین یک جمله است که در زمان &lt;A href=&quot;http://www.we-change.info/spip.php?article1741&quot; target=_blank&gt;دریافت غیابی جایزه اولاف پالمه گفته&lt;/A&gt;:&quot;  افتخار می کنم که &lt;STRONG&gt;زنی سکولار&lt;/STRONG&gt; و متعلق به جنبشی فمینیستی هستم که پیشینه 100 سال مبارزه ومقاومت برای احقاق حقوق زنان را دارد. &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باید افتخار کنیم به زنی که به صراحت و شجاعت بر &quot;سکولار بودن&quot; خود تاکید می کند و در این دوره زهد فروشی نمی خواهد خود را به هزار چسب ناچسب به دین بچسباند!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Mar 2008 17:49:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=278</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-278.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رسول صادق جنگ</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-277.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سال پیش چنین روزی که برای بار اول در دانشگاهم&lt;A href=&quot;http://www.cup.uni-muenchen.de/pb/aks/ewagner/&quot; target=_blank&gt; &lt;/A&gt;به اینترنت دسترسی پیدا کردم، اولین صفحه ای را که باز کردم تا چند لحظه ای خشکم زده بود. باز هم خبر، خبر مرگ بود و این بار نوبت به رسول ملاقلی پور رسیده بود...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کارشناس سینما نیستم و رسول ملاقلی پور را بر مبنای فیلم هایش نمی شناسم. علاقه ام به او با خواندن مصاحبه ای مفصل آغاز شد که سالها پیش در مجله &quot;گزارش فیلم&quot; خواندم. آنجا، ملاقلی پور خیلی صادقانه و شفاف درباره گذشته زندگیش، وضعیت پدر و مادرش و محیطی که در آن رشد کرده، سخن گفته بود. حرفهایی که خیلی از ما اگر در پیشینه مان داشته باشیم یا سانسورش می کنیم یا تغییرش می دهیم. راستش، عاشق&quot; صداقتش&quot; بودم... همان صداقتی که از &quot;نینوا&quot; شروع کرد و با &quot;شش گوشه عرش&quot; به پایانش برد و روزی که جان داد قرار بود در &quot;کربلا&quot; باشد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخرین عکس ملاقلی پور ساعاتی پیش از مرگ...(&lt;A href=&quot;http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1097385&amp;Lang=P&quot; target=_blank&gt;عکاس: رسول احدی- ایسنا&lt;/A&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 431px; HEIGHT: 329px&quot; height=371 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/12/Art/205.jpg&quot; width=396 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Mar 2008 20:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=277</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-277.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا &quot;غزه&quot; است...</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-276.aspx</link>
<description>گفت: احوالت چطور است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتمش عالی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   مثل حال &quot;گل&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال گل در چنگ چنگیز مغول!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.khorasannews.com/newssource/16932-861212/image/11.gif&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;شعر: قیصر امین پور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Mar 2008 18:39:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=276</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-276.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آهنگ های مورد علاقه من</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-275.aspx</link>
<description>مستان، دعوتم کرده به بازی جدیدی که بنویسم از آهنگ های مورد علاقه ام:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پارسال که برای ادامه تحصیل به اروپا رفتم، همراه خودم یک mp3 player بردم که بخشی از آن پر بود از آهنگ های مورد علاقه ام. از هایده و مهستی قدیمی گرفته تا ویگن و شجریان و شهرام خان ناظری. حتی چند تا نوحه از کویتی پور و ملا باسم کربلایی و اذان موذن زاده و نوحه های سلیم موذن زاده (برادر رحیم موذن زاده) هم داخلش بود. بعد از آنکه دوچرخه خریدم، بیشتر وقتها موقع دوچرخه سواری این آهنگ ها و نوحه ها بود که حال و هوای عجیبی به من می داد. هر وقت این سری آهنگ را با همان ترتیب گوش می دهم می توانم چشمم را ببندم و خودم را ببینم در حال دو چرخه سواری در خیابان های آرام و زیبا یا در قطاری که به&quot; سوئیس&quot; می رفت و داشت از کوههای زیبای&quot; آلپ&quot; عبور می کرد یا ساحل گرم و دم کرده &quot;ونیز&quot; یا خیابان های شلوغ &quot;پاریس&quot;. تصورش بکنید دم غروب در ساحل &quot;ونیز&quot; نشسته بودم و یک پسر و دختر ایتالیایی در کنارم مشغول مغازله بودند و یک دفعه &lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/Voice/Marsieh/hazrat_abbas/basem_01.MP3&quot; target=_blank&gt;این صدا و موسیقی &lt;/A&gt;در گوشم طنین انداخت...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; این سری از آهنگ ها با همان ترتیبی که در mp3 player بود برایم به یک خاطره جاودانه تبدیل شده است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Feb 2008 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=275</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-275.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیشنهاد به مراجع</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-274.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آقای علی احمدی -وزیر آموزش و پرورش- چندین بار از&quot; ضرورت جدا کردن کتاب های درسی دختران و پسران&quot; صحبت کرده اند و  این ایده طالبانی را هم اینگونه توجیه کرده اند که:&quot; دختران در ۹ سالگی به سن تكلیف می‌رسند و پسران در‎ ‎سن ۱۵ سالگی،آیا دلیل آشكارتری در تفاوت بین دختران و پسران وجود دارد؟&quot; ‏&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بد نیست این وزیر روشنفکر- که بر کرسی زنده یاد فرخ رو پارسا تکیه زده-  تلاش خودشان را متمرکز کنند بر تفکیک جنسیتی رساله مراجع تقلید که سرشار است از عبارات و جملات جنسی. چرا علمای بزرگوار که حافظ اسلام هستند پیشقدم نمی شوند و قبل از تفکیک جنسیتی کتاب های درسی مدارس، رساله های توضیح المسائل خود را زنانه-مردانه نمی کنند؟ &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Feb 2008 19:46:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=274</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-274.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک!</title>
<link>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-273.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;باید سجده شکر به جا آورد از این حماسه عظیمی که رخ داد و پوزه استکبار به خاک مالیده شد. داشتم گزارش البرادعی را می خواندم و به بعضی از بندهای آن که رسیدم نتوانستم خوشحالی خود را پنهان کنم از این بخش های گزارش:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از مسائل عمده باقيمانده مربوط به ماهيت برنامه هسته‌اي ايران موضوع مطالعات ادعايي در مورد پروژه نمك سبز، &lt;STRONG&gt;آزمايش مواد انفجاري قوي، و موشك داراي توان خروج و بازگشت به جو &lt;/STRONG&gt;مي‌باشند. اين موضوعي &lt;STRONG&gt;بسيار مهم و مايه نگراني جدي و اساسي&lt;/STRONG&gt; در مورد هرگونه ارزيابي &lt;STRONG&gt;ابعاد احتمالي نظامي&lt;/STRONG&gt; برنامه هسته‌اي ايران است...ارزيابي نهايي آژانس نيازمند فهم نقش سند اورانيوم فلزي و شفاف‌سازي‌ها در مورد &lt;STRONG&gt;فعاليت‌هاي خريد بعضي از نهادهاي مرتبط نظامي&lt;/STRONG&gt; مي‌ باشد كه هنوز توسط ايران ارايه نشده است....ايران برخلاف تصميمات شوراي امنيت &lt;STRONG&gt;فعاليتهاي مرتبط با غني سازي را بحال تعليق درنياورده است&lt;/STRONG&gt; و همچنان به انجام عمليات در PFEP (کارخانه نيمه صنعتي غني سازي سوخت) و FEP ( کارخانه غني سازي سوخت ) ادامه مي‌دهد... در خصوص برنامه جاري خود، همچنان به اعتماد سازي درخصوص گستره و ماهيت آن نياز دارد. اعتماد به ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران مستلزم اين است که آژانس قادر شود نه تنها در خصوص مواد هسته‌اي اظهار شده، بلکه &lt;STRONG&gt;درخصوص فقدان مواد و فعاليت‌هاي اظهار نشده هسته‌اي در ايران تضمين‌هايي ارائه دهد&lt;/STRONG&gt;... آژانس در موقعيتي نخواهد بود که قبل از دريافت برخي توضيحات پيرامون ماهيت مطالعات ادعايي و بدون اجرا شدن پروتکل الحاقي، در جهت ارائه تضمين‌هاي معتبر مبني بر فقدان مواد و فعاليت‌هاي هسته‌اي اظهار نظر نشده در ايران، پيشرفتي داشته باشد. اين امر بويژه با توجه به سالهاي متعدد فعاليت‌هاي اظهار نشده در ايران و فقدان اعتماد ناشي از آن، حائز اهميت ويژه مي‌باشد...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن احمق هایی که &quot;جشن اثبات حقانیت&quot; گرفته اند، معنی این عبارات را می فهمند؟ یادم افتاده به روزهای پایان جنگ که در حالی که صدها کیلومتر مربع از خاک ایران در اشغال آن خونخوار تکریتی بود و بوی الرحمان اقتصاد بلند شده بود و رهبر انقلاب هم آن &quot;جام مشهور&quot; را سر کشیده بود در بوق کرده بودند که در جنگ پیروز شدیم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Feb 2008 18:24:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yaghyemaghmoom&amp;postid=273</comments>
<dc:creator>yaghyemaghmoom</dc:creator>
<guid>http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-273.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
